محمدحسين ناصر الشريعه
234
تاريخ قم ( فارسى )
الحزين » فى معرفة الحق و اليقين » من مصنفات ابى جعفر محمد بن بابويه قمى « 1 » به اين عبارت در باب حكايت مسجد جمكران از قول حضرت امام محمد مهدى عليه صلوات اللّه الرحمن و على آبائه المغفرة و الرضوان ، سبب بناى مسجد مقدس جمكران و عمارت آن به قول امام عليه السّلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى رحمت اللّه عليه مىگويد كه من شب سهشنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين و ثلاث مأة ( 393 ) در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در سراى من آمدند ، نصفى از شب گذشته مرا بيدار كردند و گفتند برخيز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان را اجابت كن ، تو را مىخواند . حسن گفت : من برخاستم به هم برآمدم و آماده شدم ، گفتم : بگذاريد تا پيراهن بپوشم آواز آمد از در سراى كه « هوماكان قميصك » پيراهن ببر نكن كه از تو نيست . دست فرا كردم و سراويل « 2 » خود را برگرفتم ، آواز آمد كه « ليس ذلك منك فخذ سراويلك » ، يعنى آن سراويل را كه گرفتى از تو نيست ، از آن خود برگير . آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشيدم و طلب كليد در سراى كردم ، آواز آمد كه الباب مفتوح ! چون به در سراى آمدم جماعتى از بزرگان را ديدم سلام كردم جواب دادند ، ترحيب كردند ، يعنى مرحبا گفتند ، و مرا بياوردند ؛ تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است . چون نيك بنگريدم تختى ديدم نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالشهاى نيكو نهاده و جوانى سىساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مىخواند و فزون از شصت مرد بر اين زمين گرد او نماز مىكنند . بعضى جامههاى سفيد و بعضى جامههاى سبز داشتند و آن پير حضرت خضر بود . پس آن پير مرا نشانيد و حضرت امام مرا به نام خود خواند و گفت : « برو و حسن مثله را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مىكنى و مىكارى و ما خراب مىكنيم ، و پنج سال است كه زراعت مىكنى ، و امسال ديگر باره باز از سر گرفتى و عمارتش مىكنى . رخصت نيست كه تو ديگرباره زراعت كنى ، بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفتى رد كنى تا بدين موضع مسجد بنا كنند .
--> ( 1 ) - شيخ صدوق ( د ) ( 2 ) - شلوار